حاشیه
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 22:28
خب بحث تمومه! شاید بپرسین فازِ محمدحسین چیه که میاد ی دفعه در مورد یه چیز بحث میکنه ببینید هر اتفاقی که تو زندگیم می افته ازش نتیجه گیری میکنم و به طور کاملا غیرمستقیم در موردش توضیح میدم . . . یا حق + نوشته شده در شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:23 توسط محمدحسین |
من به آدم های عوضی تو زندگیم نیاز دارم..!
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 22:28
خب از ماجرا دور نشیم اینکه... من به آدم های عوضی تو زندگیم نیاز دارم...! . . . البته منظورم این نیست که عزیزانم اینطور باشنا اصلا دلم میشکنه اگه اینطوری رفتار کنن خدا کنه هیچوقت اون روز نیاد . . . حالا دلیل اینکه چرا نیاز دارمو بگم این آدما باعث پیشرفت من میشن راستش من حس جنگیدنم هیچوقت رو مود نمیاد...
هوم
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:22
سلام خیلی کوتاه و مختصر خوبم ولی خسته همه از خواب بیدار میشن خستگیشون در بره من بیدار شدم خسته تر بودم ...معلوم نیس چجوری خوابیدم. خبر خوش اینکه پنجاه دقیقه درس خوندم تاحالا و البته ادامش میدم سخته برای من چون یکساله که نمیخونم ههه اما شدنیه روزخوش موضوع: روزمرگی+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶...
تغییرآدرس
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:19
وقتی که کسی را نمی یابیم که حرفهایمان را گوش کند، وقتی که هیچ کسی نیست که به درد دل ما توجهی داشته باشد ، آنگاه با «خود» گفتن و با «خود»حرف زدن راتجربه می کنیم...چه بسا وبلاگ نویسی نیز محصول همین فرایند حرف زدن با «خود»باشد و چه فرایند مقدسی !!!*****دوباره شروع میکنم...خاطره نویسی حالمو خوب میکنه ا
جنگ!
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:19
همینگ که این مطلبو نگارش میکنم ساعت کامپیوتر یک و 44 بامداد رو نشون میده! امروز هوا به بدترین و مزخرفترین شکل ممکن گرم بود و منم اعصابم خرااااااب کلا دمای هوا با خرابی اعصابم رابطه مستقیم داره وقتی اومدم خونه اسپلیتو روشن کردم انگار بهشتو بهم دادن چشمامو بستم زیرش دراز کشیدم با لباس بیرون خیلی لذت ب
مردی پشت یک لبتاپ!
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:19
خوشحالم به خاطر همه چیز شاید به خاطر اونِ دست نیافتنی شاید به خاطر این روزهای اروم و ارامش و شایدم اینکه امشب قراره برم ولگردی خوشحالم من عاشق شب گردیم... امشب مطمینا تو خیابون قدم میزنم و وقتی از فرت خواب و خستگی مثل مست ها تو خیابون راه میرم شعر میخونم اونم بلند بلند خیلی بلند امشب شهرو میگردم و
با خدا قهرم - قهر با خدا
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:19
ینی قهره قهر نه ..دلم نمیاد ولی ناراحتم میدونم کمال احمقی و پرروییه میدونم خدا...ببخش ولی خب چه کنم... وقتی گفتم چه کنم یاده اهنگ روزبه بمانی افتادم. "من با این زخم ها چه کنم / از جنگیدن با قلب خودم/من از این درد خسته شدم" دلم خوشی میخواد ههه دلم مستی میخواد [خنده] حیف نمیشه وگرنه یه دل سیر میخوردم
قـــریـــنــــــــه !
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:19
جدا از کلاس پنجم ابتدایی، من معنی واقعی قرینه رو وقتی حدود 14 سالم بود فهمیدم وقتی اون دقیقا از تو زمین من رفت تو زمین یکی دیگه وقتی اسم من از شاگرد دوم کلاس رفت به یکی مونده اخری وقتی به جای اول کلاس نشستن میرفتم اخر کلاس وقتی منی که سختم بود یه کلمه زشت به زبون بیارم برای رفع بی حوصلگی لعنتیم که ش
پسر13عاشق
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:19
. . . الان که پنج شیش سالی از اون قضیه میگذره . . . گهگاهی با اسمِ پسر13عاشق میرم توی چت روما تا بالاخره اونو دوباره پیدا کنم و بهش بگم که بچه ی اون کسی که به اصطلاح عاشقش بودم 5 ساله شده، میخنده ولی نمیدونم که من چرا خندم نمیگیره...! موضوع: پسری از جنس عشق, دلنوشته+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبه...
حرف هایی از من که نشنیده بگیرید..!
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:19
تو این مطلب نمیخوام به طور وسیع بنویسم فقط میخوام از یه واقعیت همگانی بگم در مورد خودم نیس، یه چیزِ کُلیه فقط قبلش ازتون میخوام که این مطلب رو کاملا از من نشنیده بگیرین فقط در حد چند جمله... یه تصویر سازیِ بَد ... ... اینکه توی ذهنت میشینی و ترسیم میکنی آیندتو و کسی که آیندتو باهاش میتونی بسازی و
این روزها...
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:19
ماه من! شنیده ام ، از زبان این و آن ؛ مرد مال گریه نیست ، گریه مال مرد نیست ! هی سوال میکنید؛ – روی گونه های تو ، اشک ها برای چیست ، گریه مال مرد نیست ! مرد : خشم بی درنگ ، مرد: شکل پاره سنگ ، منظری بدونِ روح ، بیشه ای پر از پلنگ… زن ؛ ولی همیشه اشک ، معبدِ ملایمت ، زن ، چقدر عاطفی ست ، گریه مال مر
زندگی
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:19
این هفته اخیر چندتا جمله خوب و زیبا شنیدم که تا جایی میشه گفت در من تغییراتی ایجاد کرده جمله اول اینکه هر چیزی به موقعِ خودش اتفاق می افته و جمله دوم اینکه آینده امتداد همین روزهایی هست که داره میگذره جمله دوم خیلی خوبه واقعا همینطوره ما تو زندگی اینده رو توی ذهنمون ترسیم می کنیم و تو ذهنمون به این
من این روزها - مطالعه
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:19
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد و می تراشید. اغلب این دردها را نمی توان بیان کرد چراکه ...... درد این روزهای من که درونم افتاده و بس نمیشه مگر من کاری کنم درده مطالعست البته بهتره بگم درد نامطالعه(!) تو این یک سال چندین کتاب خریدم ولی حتی یکیشونو کامل نخوندم و این خی