سرم میچرخه میچرخم مث میدون بهزیستی
تحمل می کنم اما چیشد گفتی دیگه نیستی
چرا سردی دیگه با من چرا موهاتو می بندی
شاید شهبانی بالاعه شاید ارزونه بیرجندی
برای رفتن از پیشم زدی از روم کمربندی
تحمل می کنم اما تحمل سخته تو مستی
شدم میدون تیر دورم مرتب ادما جمعن
دیگه رومم بشه روحم نمی ره سمت العالم
شدم تهرون شدی بندر شدم دشت و شدی جنگل
تموم ارزوم با تو چی می خوای دیگه از جونم
برچسب:
نویسنده: یگانه زمانی
هیچ چی غم انکیزتر از مردی ک جفتشو نمی تونه پیدا کنه نیست خسوصا وقتی که ریزش مو داشته باشه و گلوش هم بغض الود باشه
برچسب:
نویسنده: یگانه زمانی
خدایا ازت بزرگی می خوام عزت ❤️
برچسب:
نویسنده: یگانه زمانی
زندگی واقعا جالبه اینکه رو یه نخ راه بری جالب تر زندگیم مثل راه رفتن روی نخه و من عجیبه برام چیزایی که داره پیش میاد اما قشنگه انرژی خوب و مثبتی دارم این هفته که شروع شده و من نمی دونم چرا نمی خوابم می خوام این هفته رو بترکونم کمیل رو رسوندم خونش ماشینش رو فروخته و میخواد یه چیز دیگه بگیره تو راه رفتم چای امام دو نخ سیگار کشیدم و اومدم خونه اونقد سرعت اومدم و به هیچ جا رحم نکردم
برچسب:
نویسنده: یگانه زمانی
اگه از من در مورد راز موفقیت بپرسن الان
می گم خواب ادمیزاد!
امشب نمی دونم به خاطره پنج شنبه شبه یا جمعه تا دیروقت خواب بودن
یا سیگار کشیدنه دوساعت دیشمه
هرچی هست تازه می خوابم بخوابم
چارتا وبلاگ گشتم یکی دوتا نظر دادم یاد قدیما
ادما اینجا جالب ترن و زندگی تو بلاگفا وحشیانه نیست اونقد
برچسب:
نویسنده: یگانه زمانی
خدایا شکرت به خاطر شب قشنگه ساری
برچسب:
نویسنده: یگانه زمانی
مادربزرگم بهم می گفت غصه پیر و مریضت می کنه دیگه سعی کردم غصه نخورم از اون وقت به بعد حسرت نخورم
برچسب:
نویسنده: یگانه زمانی
قبل از هر چیزی باید یه خبر خوش بگم
بلا
برچسب:
نویسنده: یگانه زمانی
من خیلی خوبم
خیلی خیلی خیلی خوبحتی تو بهترین شرایط روحی
و حتی تو بدترین شرایط روحیم هم شادم
این روزا داره میگذره
مهر ماه ادمو تو خودش غرق میکنه طوری که نمیفهمی چطور میگذره
راستش رو بخواین همه چیز خوبه وعالی همه چیز یعنی همه چیز هاااااااا
فقط مشکل اص
برچسب:
نویسنده: یگانه زمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه زمانی
هر چی میره دایره ی ذهنت وسیع تر میشه و دید احساسیت کمتر
میشه گفت عاقل تر میشی
و به شکل وسیع تری دلت واسه گذشته تنگ میشه
.
.
.
دلم تنگ میشه
واسه روزای خوش گذشته
البته آینده و حال هم بدون خوشی نیست
ولی گذشته یه چیز دیگه بوده
روزایی که بزرگترین دغدغت این بوده که کار اشتباهی نکنی تا خانوادت ازت ناراحت بشن
دوس دارم اتفاقای خوبتر تو زندگیم بیفته
خیلی زود
فعلا
+
نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۶س
برچسب:
نویسنده: یگانه زمانی
حداقل برای من اینطورهشب ساعت یازده در اتاقو می بندم و میرم تو رختِ خوابِ عمیقِ عمیقِ عمیقی که تمام دردها و البته آرزوهای آیندمو به یاد می یارم.
گوش دردها کَر؛ برای من که لذت بخش شده، یعنی سعی کردم برام لذت بخش باشه.
اینکه موقع خواب به دردهام فکر کنم و بعدش آرزوهامو به یاد بیارم و با خودم بگم که این دردها رو می کشم که فردای آرزوهام نزدیک تر بشه...(شاید با خودم میگم رسیدن به آرزوها این دردهارو جبر
برچسب:
نویسنده: یگانه زمانی
زود میرم سر اصل مطلب...
ولی این روزا هیچ امتحانی برام لذت بخش نیست
چراکه میدونم و مطمئنم از اینکه دفعه ی بعد هم همین آش و همین کاسه حتی اگه به خودم بگم این تو بمیری ها از اون تو بمیری ها نیست...
راستش رو بخواین خستم از وضع
از راکت موندن از ساکت موندن
از حرف بودن، مث کبک تو برف بودن
از تمام کارهایی که باید انجام میدادم و ندادم ناراحتم
خیلی اهمال کاریم از حد گذشته
امروز راحت ترین و مزخرفترین امتحا
برچسب: امتحان,
نویسنده: یگانه زمانی
برچسب: سختی,
نویسنده: یگانه زمانی
سلااااااااامتابستونی که ازش دم میزدیم رسید
و حالا باید شروع کرد
میخوام تمام برنامه ریزی هایی که کردمو تک به تک اجرا کنم
این سه ماه تابستون فرصتیه برای پیشرفت بسیاااااااار
همین
من دارم میرم
از این به بعد سعی میکنم به جای نوشتن خاطرات در مورد یه موضوع فوکوس کنم و صحبت کنم
برچسبها: روزمرگی
+ نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 8:22 توسط محمدحسین |
برچسب: تابستون,
نویسنده: یگانه زمانی